خرید بک لینک
زمانیکه در سوریه بودم با جواد محمدی در یک یگان خدمت میکردیم والبته هر روز با ابوعلی در ارتباط بودیم و هر روزهم میگفت چند روز بعد میام منطقه و این ادامه داشت تا از یگان ناصرین به واحدهای دیگری رفتیم جواد رفت به فرهنگی و منم رفتم به تخریب. گذشت تا ابوعلی اومد خط و محور تحویل گرفت و شد مسئول محور ....مسئول محور به کسی میگویند که یک خط را تحویل میگیرد و وظیفه اش هدایت چند گردان هست چه در خط و چه در خط دوم و در حالت استراحت. ابو علی به محض اینکه آمد جواد را برد پیش خودش و شد جانشین محور و ابو علی یک ....در اکثر ماموریتها با هم بودند و مشغول. تا اینکه یک روز ابوعلی را دیدم و احوالپرسی و خوش بش و از من پرسید کجایی چند روزه دنبالت میگردم ...اگه وقت داری بیا بریم خط یک جریانی هست با هم ببینیم. با هم راه افتادیم رسیدیم به خط و باید پیاده میرفتیم و میدویدیم .و تند از منطقه ای که دشمن دید داشت رد شدیم البته تیر اندازی در خط یک جریان عادی بود و همیشه به سمت ما تیر میانداختند ولی ما در میرفتیم. ابوعلی ساختمانی را نشان داد و گفت شبها دشمن میاید داخل ان ساختمان و گفت اگر صلاح میدانی تخریب کنیمش به طو

برچسب: خاطره ای از شهید همت,خاطره ای از یک شهید,خاطره ای از تعاون,خاطره ای از شهید مهدی باکری,خاطره ای از محرم,خاطره ای از دفاع مقدس,خاطره ای از شهدا,خاطره ای از شهید بابایی,خاطره ای از شهید ابراهیم هادی,خاطره ای از تابستان, نویسنده: حمید جعفری‌نژاد تاريخ: چهارشنبه 19 آبان 1395 ساعت: 21:03

شهید سجاد عباس زاده فرزند شهید حسنعباسزاده پدرش در عملیات والفجر ۹، در سلیمانیه عراق، به شهادت رسید و پیکر مطهرش حدود ۱۰ سال بعد برگشت. خودش آذر ۱۳۹۱، بر اثر انفجار در حین خنثی سازی گلوله های عمل نکرده به شهادت رسید. شهید سجاد عباس زاده دو ماه بعد از شهادت پدرش به دنیا آمد و پدر شهیدش را ندید. پسر خودش هم دو ماه بعد از شهادتش به دنیا آمد و او هم پدرش را ندید. وقتی بالای سرش رسیدند، در حالی یک دستش قطع شده بود و غرق به خون بود، فقط ذکر یاحسین (ع) می گفت... مهربان بود، با صفا بود، خاکی و بی ادعا بود، بی قرار شهادت بود. مزار: گلزار شهدای خرم آباد، کنار مزار پدر شهید سجاد عباس زاده هدیه به روحشان صلوات خادم الشهدا @khadem_shohda

برچسب: نویسنده: حمید جعفری‌نژاد تاريخ: چهارشنبه 19 آبان 1395 ساعت: 21:03

u200d روحالله شاگرد اول مهندسی برق خودروهای زرهی در دوره کاردانی بود و می خواست ادامه تحصیل بدهد که بحث اعزام داوطلبانهاش به عراق و سوریه پیش آمد. در موسسه شهید زینالدین فعالیت داشت اما از ادامه تحصیل صرفنظر کرد و برای رسیدن به جمع مدافعان حرم به صورت داوطلبانه راهی شد. عملیات عاشورا در عراق منجر به آزادسازی منطقه جرفالصخراز اشغال تکفیریهای داعش والقاعده شد؛ منطقهای که در جنوب بغداد و شمال کربلا قراردارد. یکی از اصلیترین اهداف این عملیات پاکسازی منطقه برای امنیت زائران امام حسین(ع) برای عاشورا و تاسوعا و پیادهروی اربعین بود. در روند اجرای عملیات بود که روحالله همراه یکی از همرزمانش برای تعمیر چند تانک رفت و بعد از اتمام کار در فاصلهای که منتظر خودرو برای بازگشت به پایگاه بودند در کنار مخروبهای،پناه گرفتند که درهمین حین تله انفجاری کنار مخروبه منفجرشد و روحالله به شهادت رسید. شهید روح الله مهرابی مدافع حرم به روایت از همسر محترمه شهید روحمان با یادش شاد خــــــــادم الشـــــهداء

برچسب: خاطره ای از شهید همت,خاطره ای از یک شهید,خاطره ای از تعاون,خاطره ای از شهید مهدی باکری,خاطره ای از محرم,خاطره ای از دفاع مقدس,خاطره ای از شهدا,خاطره ای از شهید بابایی,خاطره ای از شهید ابراهیم هادی,خاطره ای از تابستان, نویسنده: حمید جعفری‌نژاد تاريخ: چهارشنبه 19 آبان 1395 ساعت: 21:03

امروز

قم - بھشت معصومه(س)

منبع:ڪانال فرمانده شھید«مھدیصابری»

https://telegram.me/shahid_saberi

@fatemeuonafg313

کانـــال رسمــے فاطــــمیون

برچسب: نصب سنگ مزار عباس کیارستمی,نصب سنگ قبر,نصب سنگ قبر پاشایی, نویسنده: حمید جعفری‌نژاد تاريخ: چهارشنبه 19 آبان 1395 ساعت: 21:03

بسم رب الشهداء رفقا سالگرد شهادتتان را تاب نیاوردم آمده ام فریاد بزنم دلتنگی هایم را یکسال ندیدن هایتان را یکسال نبودن هایتان را یکسال غربت چشم هایتان را یکسال اشک و اندوهم را یکسال قدم زدن در شهر بدون شما را یکسال شرمندگی را یکسال نفس کشیدن را یکسال افزودن بر بار گناهان را یکسال طعنه های مردم را یکسال زخم زبان ها را یکسال صحبت از حقوق نگرفته را یکسال بغض در گلو مانده را یکسال حسرت بر دل مانده را یکسال ........ چه زیبا بر روی صفحه دنیا خط خون کشیدید و عندربهم یرزقون شدید وچه بی ریا وپاک نام خودرا در عرش وفرش ماندگارکردید و چه ساده از تعلقات دنیا و خانواده خود چشم پوشاندید. نمیدانم کدامین حدیث عشق را خوانده بودید که چنین عاشقانه با براق اخلاص وایمان خود را آسمانی کردید. بدون شما شهر برایم اقلیمی غریب است بدون شما قدم برداشتن از این کوچه ها سنگین است بدون شمادنیا برایم سخت و تنگ است آمده ام فریادهایم را به گوشتان برسانم یادتان هست آخرین بار؟ عبطین شب عملیات عقد اخوت حرفهای حاج مهدی روضه زینب دستهای گره کرده و درهم در حال و هوایی عجیب در حین خواندن و تکرار دعا و عقد اخوت وطلب شفاع

برچسب: نویسنده: حمید جعفری‌نژاد تاريخ: چهارشنبه 19 آبان 1395 ساعت: 21:02

زمان اکران فیلم سینمایی محمد رسول الله(ص)، دفتر نماینده محترم ولی فقیه در استان البرز تصمیم گرفت در یکی از سانس های صبح خانواده های روحانی شهرستان کرج را میهمان تماشای این فیلم فاخر کند، با اشتیاق رأس ساعت9 صبح خود را به سینما هجرت رساندم، سینمای نام آشنا و قدیمی که اولین فیلم سینمایی عمرم را نیز در آن دیده بودم، در ردیف اول طبقه دوم سالن جای گرفتم، بعد از دقایقی علی آقا تمام زاده هم از راه رسید، مدتی بود که از او خبری نداشتم می دانستم که در سوریه است، ولی ارتباطمان قطع شده بود،از دیدنش واقعا خوشحال شدم دقایقی خوش و بش کردیم تا اینکه اکران فیلم شروع شد، ابتدای فیلم هیجان خاصی داشت رفته رفته از هیجان و جلوه های ویژه فیلم کاسته و جنبه روایتگری تاریخی آن پررنگ تر می شد، در چنین لحظاتی وقت را غنیمت شمرده و به گپ و گفت خود ادامه می دادیم، پرسیدم علی آقا شما اول بار چطوری توانستی سوریه بروی؟گفت با فاطمیون افغانی رفتم، بعد شروع کرد به تشریح مظلومیت این مجاهدین ناب و مخلص شیعه، می گفت: در کشورمان برای همکاری با این مجاهدین مظلوم و مخلص سیاست هماهنگی وجود ندارد، سپاه پاسداران از اینها حمایتی م

برچسب: نویسنده: حمید جعفری‌نژاد تاريخ: چهارشنبه 19 آبان 1395 ساعت: 21:02

پارسال همین موقع بود که ما و حاج حسن رفتیم برای گرفتن گذرنامه برای رفتن به پیاده روی اربعین ما آماده رفتن شدیم تا اینکه یک روز در پادگان خبر رفتن به سوریه پیچید. حاج حسن برخلاف دیگران عکس العمل خاصی درباره اعزام به سوریه نشان نمیداد. تا اینکه چند روز مانده به اربعین متوجه شدیم که حسن آقا جز افرادی هست که به سوریه اعزام می شود. حسن یک روز قبل اربعین رفت سوریه وبعد از حدود یک ماه بااصابت ترکش و موج گرفتگی برگشت. حسن تشنه ی شهادت بود واز خود نشان نمیداد. نماز شب حاج حسن ترک نمیشد درحالی که هیچ کس خبر نداشت. تاروزی که درمرحله ی دوم اعزام به سوریه تو سرمای شب ما همه مشغول گرم کردن خود بودیم یک دفعه به ذهنم رسید حسن نیست رفتم دنبالش همه جارو گشتم تا بعد از مدتی دیدم گوشه ی یک اتق خرابه کوچک مشغول خواندن نماز شب است.به حسن گفتم این کارارو نکن یه روز شهیدمیشیا. گفت ما سعادت نداریم.نگران نباش شما ازما جلوتری. حسن تو سوریه روزی ۲ساعت میخوابید وتمام وقت مشغول کار بود طوریکه وقتی به مقر می امد تمام بدن ولباس هایش سیاه و خاک الود بود طوری که شناخت او برایمان سخت بود. تا این در روز عید مبعث به

برچسب: خاطره ای از شهید همت,خاطره ای از یک شهید,خاطره ای از تعاون,خاطره ای از شهید مهدی باکری,خاطره ای از محرم,خاطره ای از دفاع مقدس,خاطره ای از شهدا,خاطره ای از شهید بابایی,خاطره ای از شهید ابراهیم هادی,خاطره ای از تابستان, نویسنده: حمید جعفری‌نژاد تاريخ: چهارشنبه 19 آبان 1395 ساعت: 21:02

همین روز ها بود ڪہ ڪولہ بارت را می بستی... دلت میخواست زائر اربعین حسین باشی و قدم هایت را متبرڪ ڪنی به خاڪ راهش اما تو را جای دیگری می خواندند... مدافع حریم زینب شدی،، و خونت را گذاشتی پای راهش... حالا ما جامانده از راه زینبی توایم و در قدم های کربلاییمان به یادت... پیاده عزم سفر کرده ام به سوی حسیـــــن کنار هر قدمم رد پای یاد شماست ارسالی دوستان،نجف اشرف شهید مدافع حرم عبدالصالح زارع @abdosalehzare https://telegram.me/joinchat/C9nfRDyiUT8asaRTEMLDAA کانال شهدای مدافع حرم قم

برچسب: نویسنده: حمید جعفری‌نژاد تاريخ: چهارشنبه 19 آبان 1395 ساعت: 21:02


وصیت شهید هادی زاهد به دست خط خود شهید:

این دستمال و تسبیح تربت را با این کفن با من به خاک بسپارید ...

بیسیم چی

@bisimchi1

برچسب: وصیت شهید هادی,وصیت نامه شهید ابراهیم هادی,وصیتنامه شهید هادی,وصیت نامه شهید هادی باغبانی,وصیت نامه شهید هادی فضلی,وصیت نامه شهید هادی ذوالفقاری,وصیت نامه شهید هادی جعفری,وصیت نامه شهید هادی, حسینی,وصیت نامه شهید هادی واثقی,وصیت نامه شهید هادی محبی, نویسنده: حمید جعفری‌نژاد تاريخ: چهارشنبه 19 آبان 1395 ساعت: 21:02

بسم رب الشهدا و الصدیقین

سروان « مهـدی اخوان » فرمانده کلانتری چاف و چمخاله لنگرود ،

توسط اشرار مسلح ترور و در استان سیستان و بلوچستان به فیض شهـادت نائل آمد.

@bisimchi1

برچسب: نویسنده: حمید جعفری‌نژاد تاريخ: چهارشنبه 19 آبان 1395 ساعت: 21:01

پـروردڱارا واژه شهیـــد چیست ...! ڪه روی هر جوانے میڱذارے این چنین زیبا میشـود اللـم ارزقنا شهادت ما را بنویسید فداے سر زینب خــــــــادم الشـــــهداء @khadem_shohda

برچسب: واژه شهید,واژه شهید در قرآن,واژه شهید و شهادت,واژه شهید به انگلیسی,واژه شهيد,معنی واژه شهید,معادل واژه شهید,معنای واژه شهید,تعریف واژه شهید,آشنایی با واژه شهید, نویسنده: حمید جعفری‌نژاد تاريخ: يکشنبه 16 آبان 1395 ساعت: 9:02

آقامهدی خیلی خونگرم و مهمان نوازبود، همیشه میگفت اگریکی یکبار بیاد خونم من 10 بارمیرم خونش،بایدهمیشه رفت وآمد و صله رحم برقرارباشه. شهید مهدی طهماسبی شهادت۱۷خرداد۹۵ بانک اطلاعات شهدای مدافع حــــــرم @Haram69

برچسب: نویسنده: حمید جعفری‌نژاد تاريخ: يکشنبه 16 آبان 1395 ساعت: 9:02

چه بهترکه انسان به واسطه ی ریختن خون خودش بتواند به دین اسلام کمک کند چه چیزی بالاتراز این است که خیر دنیا و آخرت در پی دارد. البته این مطلب را بگویم که شهادت را به هرکس نمی دهند و خدا به بندگان ویژه ی خود می دهد و من این احساس را می کنم که لیاقت این امر را ندارم و از خدا می خواهم که این لیاقت را شامل من سر تا پا گناه و تقصیرکند. انشاء الله به گفته شهید اهل قلم آوینی " اگر شهید نشدیم لاجرم باید مرد" روحمان با یادش شاد ان شاءالله @khadem_shohda خــــادم الــشهــــدا

برچسب: فرازی از وصیت نامه شهدا,فرازی از وصیت نامه شهید همت,فرازی از وصیت نامه شهید چمران,فرازی از وصیت نامه شهید خرازی,فرازی از وصیت نامه شهید زین الدین,فرازی از وصیت نامه شهید شوشتری,فرازی از وصیت نامه امام,فرازی از وصیت نامه شهید بابایی,فرازی از وصیت نامه شهید برونسی,فرازی از وصیت نامه شهید کاوه, نویسنده: حمید جعفری‌نژاد تاريخ: يکشنبه 16 آبان 1395 ساعت: 9:01

شهید مدافعحرمـ ابوذر امجدیان زمانی که از سر کار با موتورش برمیگشت من همش منتظر بودم که صدای موتور ابوذرو بشنوم برم کنار آیفون تا زنگ و بزنن. با اینکه کلید خونه همراهش بود اما دوست داشت که من در خونه رو براش باز کنم. وارد خونه که میشد با اینکه میدونستم خیلی خسته ست اما وارد خونه که میشد آنچنان انرژی داشت و همش میخندید دیگه خستگی در ایشون احساس نمیکردم. .میگفت خانومم من چایی رو دم میکنم ولی دوست دارم شما واسم چایی بیاری چایی دست شما یه مزه دیگه ای داره دوست داشت همش کنارش بشینم و ازش دور نشم حتی آشپزخونه هم که میرفتم میومد کنارم و کمکم میکرد. میگفت

برچسب: شهید مدافع حرم ابوذر داوودی,شهید مدافع حرم ابوذر غواصی,شهید مدافع حرم ابوذر داودی, نویسنده: حمید جعفری‌نژاد تاريخ: يکشنبه 16 آبان 1395 ساعت: 9:01

مادر بزرگ ڪہ آماده مے شد، صدایش مے زد: مهدی! بریم؟ مهدی خوشحال و خندان دست مهربان مادر بزرگ را مےگرفت و با هم راهے مسجد مے شدند. بعد از مدتے مهدی شروع ڪرد بہ تمرین تڪبیر گفتن و ڪم ڪم شد مڪبر مسجد.مادر بزرگ با خوشحالے بہ پدرو مادر مهدی گفت : آخر و عاقبت این بچہ سعادت و خوشبختے است. سال هاے پیش مادر بزرگ بہ رحمت خدا رفت و نبود تا ببیند مهدی با شهادت بہ سعادت رسید. شهیـدمدافع حرم مهدی عزیزی جـامـاندہ رازمجنون https://tlgrm.me/yadegareshohada

برچسب: نویسنده: حمید جعفری‌نژاد تاريخ: يکشنبه 16 آبان 1395 ساعت: 9:01

بعدازظهرها که دور هم مینشستیم و چایی مادرمان را میخوردیم...همینطور که حرف تو حرف می آمد...یکدفعه انگشت اشاره اش را میگرفت سمت منو علی ...میگفت: با شما دوتام...از همین الان بگم بهتون...رقیه [اسم مادرمان] اسم دختر منه.. نبینم هیشکدومتون خودشیرین بازی در بیارین اسم دختراتونو بذارین رقیه ... رقیه یکیش مامانه...یکیشم دختر منه ...والسلام.. میگفتم : حالا بذار ریشات از این حالت یکی بود یکی نبود دربیاد...ما برات آستین بالا بزنیم...برات زن بگیریم...بعدش اونوقت جرئت داشتی برو به زنت بگو میخوام اسم مادرمو بذارم رو دخترم... میگفت: اولا که به ریش نیس...مردم که نمیخوان به ریش من ز

برچسب: نویسنده: حمید جعفری‌نژاد تاريخ: يکشنبه 16 آبان 1395 ساعت: 9:01

قاسم شمخه، بازیکن 19 ساله تیم العهد لبنان روز پنجشنبه در مبارزه با تکفیری هادرغرب حلب به فیض شهادت نائل شد. تصاویر منتشر نشده از قاسم شمخه در حاشیه فوتبال! راستی! اهل توجه باشی زمین فوتبال هم می تواند سکوی پرتاب تو به سوی پروردگارت باشد. هنیئا لک یا شهید الله بیسیم چی @bisimchi1

برچسب: نویسنده: حمید جعفری‌نژاد تاريخ: يکشنبه 16 آبان 1395 ساعت: 9:01

آسمان گرفته بود و سوز سردی می وزید،ابرها دست وپایشان را گم کرده بودند و به این طرف و آن طرف می دویدند نمی دانم در آسمان چه خبر بود و دنبال چه می گشتند ، ابرها گاهی همدیگر را در آغوش می گرفتنتد و نعره می زدند و می باریدند.زمین خیس بود و هوای شهرک پر از دود ماشین،من دیگر نفس نداشتم که آن همه سربالایی را تا مسجد بروم ،هر چه نزدیک تر میشدم بوی دود اسپند مرا مثل اسپند روی آتش بی تاب تر می کرد،یاد روضه های بی ریای خانه ی دانشجویمان می افتادم همیشه این خودش بود که نفر اول اسپند دود می کرد. سربالایی،دود و داغ سرفه هایم را ممتد کرد.غم،اشک و آه سرفه های ممتدم را

برچسب: دلنوشته یک رفیق,دلنوشته های یک رفیق,دلنوشته یه رفیق, نویسنده: حمید جعفری‌نژاد تاريخ: شنبه 15 آبان 1395 ساعت: 18:30


مسعود خیلی مهربون وخوشرو و دلسوز بود.در خانواده اگه میخواست کاری انجام بشه به دست مسعود انجام میشد و هیچ کاری رو سرسری انجام نمیداد.

شهید مسعود عسگری

نکته های اخلاقی

بانک اطلاعات شهدای مدافع حــــــرم

@Haram69

برچسب: نویسنده: حمید جعفری‌نژاد تاريخ: شنبه 15 آبان 1395 ساعت: 18:30

به خستگی ناپذیر بودن می شناختنش. متواضع بود و سربه زیر؛ عمرو جوانی اش را برای آرامش و امنیت کشور وقف کرد. طوری که آوازه رشادتهایش در 8 سال دفاع مقدس هنوز هم در بین سرداران و رزمندگان جنگ تحمیلی دهان به دهان نقل می شود. باغیرت حسینی و قلب رئوفی که داشت حاضر نشد پس از بازنشستگی کنج خانه بنشیند . از دیدن چهره بغض آلود کودکان آواره سوریه و زنان بی پناه و توهین به ساحت مقدس بانوی کربلا دلش به درد می آمد پس دوباره لباس رزم پوشید و به ندای یاری طلبی مظلومان سوریه لبیک گفت. وجودش برای رزمندگان سوریه مایه آرامش بود تا جایی که هربار صدایش را از پشت بیسیم می شنیدن

برچسب: شهید داریوش درستی, نویسنده: حمید جعفری‌نژاد تاريخ: شنبه 15 آبان 1395 ساعت: 18:30

نمیدانی بارگاه ملکوتی 3 ساله امام حسین الان هم چه قدر غریب است؛در محل یهودیها، در مجاورت کاخ ملعون معاویه و در محاصره وهابیهای وحشی و آدمکش. چه بگویم از اوضاع اینجا؟! تاریخ دوباره تکرار شده و این بار ابناء ابوسفیان و آل سفیان بار دیگر آلالله را محاصره کردهاند؛ هم مرقد مطهر خانم زینب کبری و هم مرقد مطهر دردانه اهل بیت، رقیه (س). ولی این بار تن به اسارت آلالله نخواهیم داد چرا که به قول امام (ره) "مردم ما از مردم زمان رسول الله بهترند..... آقا محمودرضا

برچسب: نویسنده: حمید جعفری‌نژاد تاريخ: شنبه 15 آبان 1395 ساعت: 18:29

انتشاراول این ماشین پس از انهدام توسط مدافع حرم شهید کیهانی و دوستانش برای تمسخر گروه حرامی النصره گرفته شده بود... شهید مدافع حرم محمد کیهانی مرد روزهای سخت مدافعان حرم https://telegram.me/modafain414

برچسب: مرد روزهای سخت,مرد روزهاي سخت,مرد روزهای سختی,نایت ساید مرد روزهای سخت,مردان روزهای سخت,شعر مرد روزهای سخت,آهنگ مردان روزهای سخت حامد زمانی,شیرزادم مرد روز سختی ام,دانلود کتاب مرد روزهای سخت,هادی ساعی مرد روزهای سخت, نویسنده: حمید جعفری‌نژاد تاريخ: شنبه 15 آبان 1395 ساعت: 18:29

پسرم، عزیزترینم به خود می بالم که فرزندی چون تو دارم و از خدای خویش از همیشه سپاسگزار وجود نازنینت هستم، امشب شب تولد توست، شبی که ستاره ایی به آسمان زندگیم افزوده می شود، کاش می شد امشب، فقط امشب در کنارم بودی و در کنارت بودم تا هر چه خوبیست نثارت کنم... شهدای مدافع حرم قم @sh_modafeharam_qom

برچسب: دلنوشته مادر شهید,دلنوشته مادر شهید گمنام,دلنوشته برای مادر شهید,دلنوشته مادر شهدا,دلنوشته های مادر شهید, نویسنده: حمید جعفری‌نژاد تاريخ: شنبه 15 آبان 1395 ساعت: 18:29

همیشه به بچه ها می گفت: یه شهید انتخاب کنید برید دنبالش ، بشناسیدش ، باهاش ارتباط برقرار کنید ، شبیهش بشید ، حاجت بگیرید، شهید می شید.. خودش " شهید هنری " از گردان عمار رو مرجع کرد مثل اون زندگی کرد مثل اون هم شهید شد. شهید مصطفی صدرزاده خــــــــادم الشـــــهداء @khadem_shohda

برچسب: نویسنده: حمید جعفری‌نژاد تاريخ: چهارشنبه 5 آبان 1395 ساعت: 4:35

خاطره به روایت همرزم شهید مراد اسکندری : شیخ نجار که بودیم توی یک سالن اسکان پیدا کردیم (بچه ها بعدا گفتن مرغداری بود!) پنجره ها با پلاستیک پوشیده بودند زیر زمین هم پنجره داشت ولی نه پنجره ها و نه درب پوشیده بود. و سرما بالا می اومد درب سالن هم رو بروی درب خروج بود و به همت یکی بچه ها یک درب فلزی از طبقه بالا آوردن و نصب کردند ولی کوچک بود. اوس محمود خیاط ؛ دست به کار شد و برای اینکه بچه ها سردشون نشه دوتا پتو با دریل به دیوار دوخت که خیلی تأثیر داشت.بدون منت بدون دستور و خالصانه. آقا محمودرضا

برچسب: نویسنده: حمید جعفری‌نژاد تاريخ: چهارشنبه 5 آبان 1395 ساعت: 4:35

مگو از مرگ با قربانیان در خدا فانی که مستان جنون را نیست ترسی از سرافشانی هراسی نیست در سرها که خنجر آب خواهد داد به اسماعیل هامان در سماع عید قربانی مسلمان حقیقی را به جرم کافری کشتند مسلمانی اگر این است فریاد از مسلمانی حریف اکبر و عباس و روح الله و مهدی نیست صف شمر و سنان و خولی و دجال و سفیانی میان کوچه خون سنی و شیعه ست می ریزد ز کید داعش و کفر سعود و مکر عثمانی به دستان شما جز حلقه ی دیوان نمی بینم نگین دست ما مُهری ست از مِهر سلیمانی به سفاکان سفیانی بگو با تیغ می آیند به استقبال سرهاتان سرایای خراسانی شهادت در حرم یعنی دوام ظهر عاشورا الهی قسمتم

برچسب: نویسنده: حمید جعفری‌نژاد تاريخ: چهارشنبه 5 آبان 1395 ساعت: 4:35

سال 90مرداد ماه منطقه جاسوسان روی یه تپه بعد از دوروز که گیر افتاده بودن تو کمین پژاک... سنگر ما روی تپه و سنگر حاج رضا 6-7متر پایین تر بود۰ اومد بالا پیشم یه بسته آجیل و پسته داشتم بهش دادم پسته رو باز کرد گذاشت تو دهنش ولی بحدی تشنه بود و دهنش خشک هر کاری کرد قادر به جویدن پسته ها نبود چون توی این دوروز چیزی نخورده بودن مثل پریروزش یه دونه شکلات از آقای میریان گرفته بودن۰ خودشون و نیروهاشون تشنه و گرسنه بودن.به اندازه یک استکان آب تو قمقمه داشتم هر کاری کردم حاضر نشد آب بخوره گفت نیروهام تشنه هستند و حاضر نمی شد آب بخوره و زبونش سفید شده بود.بهش هر چ

برچسب: خاطراتی از شهید ابراهیم هادی,خاطراتی از شهید همت,خاطراتی از شهید چمران,خاطراتی از شهید بابایی,خاطراتی از شهید باهنر,خاطراتی از شهید مهدی زین الدین,خاطراتی از شهید جهاد مغنیه,خاطراتی از شهید عباس بابایی,خاطراتی از شهید باکری,خاطراتی از شهید مهدی باکری, نویسنده: حمید جعفری‌نژاد تاريخ: چهارشنبه 5 آبان 1395 ساعت: 4:35

سقا که باشی، عاقبت سقا جُدایت می کند... اوایل که اعزام شدیم به سوریه، هر فردی را مسئول کاری کردهبودند. یکی از مسئولیتهای آقا محمد، آب رسوندن به خط بود. پیش خودم گفتم: این همه راه اومدیم سوریه، بعد این بنده خدا راضی شده با اون مسئولیتی که در سپاه کربلا داشت، فقط آب برسونه؟؟ بعد که محمد آقا بعد از اون همه شجاعت و دلاوریهائی که اونجا خلق کرد به شـهادت رسید، پیش خودم گفتم: چقدر من ظاهربینم... حضرت عباس (علیهالسلام) هم روز عاشورا سقا بود.... راوی: همرزم شـهید شـهید مدافع حرم محمد بلباسی از لشکر ۲۵کربلا مازندران خــــــــادم الشـــــهداء @khadem_shohda

برچسب: نویسنده: حمید جعفری‌نژاد تاريخ: چهارشنبه 5 آبان 1395 ساعت: 4:35

چهارم آبان سال روز تولد شهید مدافع حرم محمد علی قلی زاده مبارک باد.

شهدای مدافع حرم قم

https://telegram.me/joinchat/C9nfRDyiUT8asaRTEMLDAA


برچسب: نویسنده: حمید جعفری‌نژاد تاريخ: چهارشنبه 5 آبان 1395 ساعت: 4:34

صفحه بندی